تبلیغات
گ م ن ا م - گل
گل
 یک گل را تصور کن...گلی که با تمام وجود می خواهی اش...دلت ضعف می رود برای شهدش که کامت را شیرین کند

 عطرش مستت کند...و زیبایی اش صفابخش حیاتت باشد بند بند وجودت می خواهد بچینی اش...ولی از ترس اینکه مبادا از

دستش دهی با حسرت از دور فقط تماشایش میکنی...چون اگر حتی یکی از گلبرگهایش کم شود خودت را نخواهی بخشید...از

سوی دیگر فکر دستهای غریبه که هر ان ممکن است گلت را بچینند دیوانه ات میکند...جز خودت و خدا کسی نمی داند که

جانت به جان ان گل بسته است...و ارزو داری ای کاش می شد تابلویی بود کنار گلت که رویش نوشته بود:اهای رهگذر این

گل صاحب دارد


ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه 26 شهریور 1392 ساعــت 04:23 ب.ظ تــوسط میخواهم گمنام باشم دنبال پلاکم نگردید | نظرات ()

سازین ؛ لذت فناوری روز !